قطب الدين محمود بن ضياء الدين مسعود الشيرازي

528

درة التاج ( فارسى )

و شكل نيز همجنين است . و اين حلول عرض واحد نيست در محال كثيره ، بل كى حلول عرض واحد است در محلى واحد ، كى منقسم مىشود باعتبارى غير اعتبار وحدت او . و اين ، و امثال اين ، ممتنع نيست در امور اعتبارى ، كى آن را تحقّقى در اعيان نيست . و جوهر موجود بمعنى مصطلح عليه درين كتاب منقسم مىشود بجهار قسم ، و عرض نيز به مثل آن منقسم مىشود . اما اقسام جوهر به جهت آنك يا وجود ( او ) لذاته واجب باشد ، و آن واجب الوجودست . - يا اين جنين نباشد ، و آن ممكن الوجودست جه هر جه واجب نيست : يا ممكن است ، يا ممتنع ، و جون ممتنع نيست ، به جهت آنك مورد قسمت مطلق جوهر نيست - بل [ كه ] جوهرى است مقيّد بآنك موجودست ، بس ممكن باشد ، و هر ممكنى : يا متحيزست ، و آن جسم است ، يا مقوّمات او ، - جه جوهر فرد مستحيل است ، جنانك بدين زودى بدانى . يا غير متحيّز ، و آن را روحانىّ ، و مفارق خوانند و خالى نباشد از آنك : او را تعلّقى باشد با جسم ، از طريق تدبير كردن او را ، و تصرف كردن درو ، و استكمال به او ، و آن نفس است ، و روح ، يا او را اين تعلق نباشد ، و آن عقل است . و بسيار باشد كى مفارق واحد مفتقر باشد بعلاقهء جسمى در بعضى احوال او ( و ) مستغنى باشد از ان در بعضى ، بس نفس باشد ، باعتبار اول ، و عقل باعتبار ثانى ، و زوذ باشد كى صحت اين متحقق شود . و اما اقسام عرض هم « 1 » جهارست . جه عرض يا تصور كنند ثبات « 2 » او را لذاته ، يا تصور نكنند ثبات او را لذاته ، اگر تصور ثبات او لذاته كنند ، - يا تعقل او كنند دون النّسبة الى غيره ، يا تعقل او نكنند دون النسبه ، و آنج تعقل او كنند دون النسبه ، يا لذاته موجب مساواة ، و تفاوت ، و تجزّى باشد ، يا موجب نباشد . آنج موجب آن است لذاته ، كم است .

--> ( 1 ) - نيز - م . ( 2 ) - ثبوت - م .